من متولد پاییزم ، فصل زردی ، فصل
باد وحشی ، فصل شاعرهای پیر ، فصل نقاشان بی نظیر ، کس چه می داند ! شایدم بس دلگیر !! از
آن اولین پاییز تا آخرینش ، از عطر فروردین تا باد پاییزی ، از نیاز آن عاشق تا
ناز آن معشوق ، از کنج آن مسجد تا بعد میخانه ! من همه را پیموده ام ! من مسلمانی
دیدم از قوم یهود ! که چون آن درویش پیر
نعره یا هو می کشید ! من به او گفتم : هـــو یا « یا هـو»؟! او با تمسخر گفت : هم
من هم هـــــو