خرید بک لینک

با سلام من یه پدر 85 ساله ویک مادر 62 ساله دارم پدرم زمین گیره و در خانه است و من مجبورم همیشه در خانه بمانم 4 سال پیش برادر 43 سالم که اسمش مجیده میخواست یه نفر و به من معرفی کنه بنا به دلایلی من مخالف این ازدواج بودم پدرم یه آدمیه که هم بد اخلاقه هم یه خبری که تو خونه میشه همه جا پخش میکنه یه دایی دارم که سمنان زندگی میکنه اون تا موضوع خاستگار منو فهمید دائم میومد تهران تا دختر دایی که 2 سال کوچکتر از منه باش ازدواج کنه از اون جا بود که من شدیدا حساس شدم الان ازدواج کرده با آدمی که همه آرزوی ازدواج باشو دارن ولی من حسادتم و حساسیتم خوب شده الان نسبت به دختر دایی کوچیکم که 5 سال کوچیکتر از منه این احساس و دارم اسمش سمیرا 21 سالشه هر وقت اسم سمیرا و عدد 21 را میشنوم جنون میگیرم تا 3 روز گریه میکنم و میخوام بلا سر خودم بیارم هر جا که میرم یه اتفاقی میوفته که یاد دختر داییم میوفتم مخصوصا وقتی میان خونمون و دختر داییم و میبینم دیوونه میشم و میخوام بلا سر خودم بیارم و فکر خود کشی به سرم میزنه چی کار کنم از یه طرف پدرم هر روز بشون زنگ میزنه و اگه جلوشون نیام مادرم قلبش درد میگیره چی کار کنم الان 5 ساله که این جوریم خیلی دعا میکنم روزی 3 ساعت دعا میخونم اما خوب نمیشم حتی سفره حضرت ابوالفضل میخوام بندازم اما خوب نمیشم تا جایی میرم که احساس میکنم توجه میشه بش دیوونه میشم الان 5 ساله که این طوریم 1 خواهر و 2 برادر ناتنی دارم که هم سن مادرم هستن و کوچکترین برادرم 32 سالش هست و همه متاهل و یکی طلاق گرفته هست رابطه صمیمانه ای با هم نداریم به دلیل مشکلات زنگی برادر و خواهرم . کمکم کنید تا از این حسادت و حساسیت دور بشم . البته اینم بگم ما 6 ماه سمنانیم 6 ماه تهران موقعی که سمنانیم هفته ای دو سه بار اونم 3 یا 4 ساعت میمونن میرن تهرانم کهئ میاییم ماهی یه بار 1 هفته میمونن میرن منم نه میتونم برم بیرون وقتی که میان نه میتونم جلوشون نیام به خاطر این که مادرم قلبش درد میگیره موقعی که با دختر داییم حرف میزنم بد تر میشم تحمل شنیدن صداشو ندارم کمکم کنید


برچسب: نویسنده: yasin تاريخ: يکشنبه 14 مهر 1392 ساعت: 12:45

صفحه بندی