خرید کردن با دختر کوچولویی که تو شکمته خیلی لذت بخشه و من و دخترم دیروز البته نه فقط دیروز ولی خوب دیروز رفتیم پیاده روی و خرید هم کردیم. شاید اگه با باباش بریم پیاده روی و خرید لذت دیگه ای داشته باشه ولی خوب تنهایی هم عالم خودش رو داره و هرچی دلت خواست میخری بدون غرغر. دیروز یاد سه روزی افتادم که خونه زهرا بودم و آسیه هم بود و جقدر آرامش داشتم و باهم خرید می رفتیم ناهار درست می کردیم و من اونجا دلم خواست مجرد بودم و وابستگی به کسی نداشتم.
امروز روز اول ماهه و میگن ختم سوره واقعه داره مادرشوهرم میگه البته می دونه من خیلی دنبال ختم و اینا نیستم من بیشتر دعا می کنم و با خدا خودمونی حرف می زنم. ولی پرسیدم که چه جوریه اونم گفت که از امروز تا چهارده روز هست روز اول یه یه سوره شروع میشه و هروز یکی اضافه میشه. وقتی رفتم نماز بخونم سوره واقعه رو خوندم یعنی تصمیم گرفتم این ختم رو بخونم نمی دونم چرا ولی به دلم افتاد واسه مشکلاتی که هست بخونم و اشکام خودبه خود میومد پایین نمی دونستم معنی سوره واقعه اینقدر قشنگ باشه
مادرجون میگه مردا فکر می کنن اگه با زنشون از مشکلاتی که دارن حرف نزنن زنه کمتر غصه می خوره ولی خبر ندارن یه مرد وقتی تو خونه کم حرف بزنه و بی توجهی نشون بده خیلی بدتره اینجور زن بیشتر عذاب می کشه و تو خودش میریزه و فکر میکنه شوهرش اونو محرم رازش نمیدونه
اکرم می گفت تو اعتیاد خرید داری دوست داری هروز بری خرید حالا یا واسه خودت یا واسه بقیه چیزی بخری،راست می گفت و من گفتم خرید کردن بهم آرامش میده باعث میشه به خودم،تنهایی و مشکلاتی که دارم فکر نکنم انگار یه جور مسکنه
هروز به خاطر نعمت سلامتی و خیلی چیزای دیگه ای که دارم خدا رو شکر می کنم ازش طلب آرامش می کنم،امروز به خدا گفتم می دونم که با اومدن بچه ای که تو راهه قرار نیست خیلی از چیزایی که به نظرم مشکلات زندگیه درست بشه. گفتم یادم نمیره گقدر دعا می کردم که خدایا من و فرزاد مال هم بشیم دیگه همه چی حله ووقتی عقد کردیم دعا می کردم خدایا عروسی که بگیریم دیگه این مشکلات و اون مشکلات رو نداریم دیگه میریم خونه خودمون و رفتیم و خبری نبود پس حالا دیگه میدونم که قرار نیست بگم خدایا وقتی بچه اومد امیدم به اینکه همه چی عالی و خوب بشه دیگه گول نمی خورم، می دونم که بچه نشاط و انرژی میاره و خونمون رونق میگیره ولی دیگه امیدوار نیستم همه چی عوض بشه یعنی به قول ترانه همه چی آرومه تو به من دل بستی بشه!!
برچسب:
نویسنده: yasin