این یکی نه شعره ، نه متنه ، نه هیچ چیز دیگه ای
فقط می دونم این روزا هی بلند مبشم و هی می خورم زمین
هر روز ، هر ساعت
نمی فهمم یعنی چی .... وقتی تمام نیروتو جمع می کنی که صبح سرحال و باانرژی بلند بشی
بعد یهو روزت خراب میشه ... نه با یک حرف کوچیک ... نه با یک اتفاق گذرا ... با چیزایی که به سادگی نمیشه ازش رد شد
اتفاقایی که نه در مورد عشق و رابطه ت باشه ، نه در مورد کار ، درس یا هر کوفت دیگه ای
در مورد "خود"ت .... "زندگی" ت ... چیزی که بخاطر جنگیدن براش به دنیا اومدی ...
نمی دونم .... نمی فهمم یعنی چی ....
یخ کردم ! خیلی خسته ام ... خیلی ...
زیر نقاب لبخند این دنیا ... برق یه خنجر می بینم ....
برچسب:
نویسنده: yasin