خرید بک لینک
اصلا خوشم نمیاد که روزی 2 بار کامپیوتر رو روشن میکنم ولی یه وابستگی شده برام که دستام به اراده من روشن نمیکنن به هرحال الان اینجام و میخوام اولین متن از تابستان پارسال را برات بنویسم:

اسلام را چون پوستین وارونه پوشیده اند !

پوستین جامه است اما غیر از همه جامه ها ،هم درجنس و هم در شکل و هم در مصرف.و پوستین تنها جامه ایست که رویه اش زیباترین ،هنری ترین و مجذوب کننده ترین و پشتش زشت ترین ،سیاه ترین و متنفر کننده ترین است.خوش نقش نگارترین پوستین را که وارونه میپوشند"لولوخ" میشود،بچه ها را بدان میترسانند .(مگرنه که اکنون ،بچه ها از این اسلام میترسند؟)و آنگهی انسان پوستین را از آن رو میپوشد و گوسفند از این رو!

.

.

.

آیا میتوان خاموش ماند؟آیا میتوان با توسل به یک ایدئولوژی غربی راه نجاتی پیدا کرد؟آیا فقط باید با "نق زدن روشنفکرانه ابراز وجود کرد"؟

و تو روشنفکر همدردم و مسلمان همدینم و تو چه خود را در برابر خود مسئول بدانی و چه در برابر خدا در عمل کارمان و مسئولیت ما یکی است!راه ما بازگشتن از همان راه است که ما را برده اند .

بازآوردن قرآن از قبرستان به شهر و تلاوت آن از این پس برای زندگان!قرآن را نتوانستند نابود کنند ،بستند و کتاب را "شیئ متبرک نمودند.آن را دوباره کتاب کنیم و کتاب برای خواندن است و قرآن یعنی کتاب خواندن.


بله با همین متن که تلخیصی از کتاب حج شریعتی است به قول آدم میخواستم شروع کنم انسان شدن را!میخواستم مردم رو بیدار کنم!میخواستم با ساختن وبلاگ یه وبلاگ که صداش به bbcهم برسه کولاک کنم !چندبار با ساناز حرف زدم که بیا شبا اعلامیه تو خونه مردم بندازیم!به هر حال و کلی عقیده و درد دیگه....

کاری نکردیم جز نق زدن روشنفکرانه در کلاس زبان!خوشبختانه معلم صدامون رو میشنید و باهامون هم عقیده بود کلا از جنس خودمون بود!ساناز تو کلاس ما نبود!ما به انگلیسی حرف میزدیم و این باعث میشد که بدون هیچ مرزی هرچی میخواستیم بگیم!مزرعه عقاید همدیگه رو میدیدیم!

به نظرم اون تابستون هیچی برای من نداشت به جز زبان که برای ابراز عقایدم بدجور زبان میخوندم و واقعا هم تغییر کردم طوری که معلم ما تو مدرسه گفت که من از شما یادمیگیرم!

به هر حال گذشت و زبان هم یادمون رفت و فقط شبهای پرخاطره ای که آرمان و هدفی داشتیم و هیچکاری از دستمون برنمییومد برامون موند!که حالا بدجور اون وقتمو قبول ندارم ولی براش احترام قائلم!

همون تابستون تاثیر بدی رو مدرسه من گذاشت من به کلاسای مدرسه و درس خوندناش عادت نداشتم و نتیجه اون هم چیزی جز ناامیدی از درس و کنکور خودم نبود!اینه که میگم برای مردن به آدم اسکار نمیدن،باید عمل باشه کار باشه نه نق زدن!



برچسب: نویسنده: yasin تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1392 ساعت: 20:03

صفحه بندی