یه بار رفتم خونه دوستم ، دوستم عربده زد :
مامان ناهار چی داریم؟ مامانشم عربده زد : دسته خر :|
دوستم عربده زد : مامان ادب داشته باش ، مهمون داریم
مامانش عربده زد : سلام ، قیمه !
***********************
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺷﯿﺮﯼ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺁﻫﻮﯾﯽ ﺩﻭﯾﺪ
ﺁﻫﻮ ﺩﻭﯾﺪ ﻭ ﺩﻭﯾﺪ ﺳﭙﺲ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺷﯿﺮ ﮔﻔﺖ :
ﺑﺲ ﺍﺳﺖ ﺑﯽ ﺭﺣﻤﯽ ، ﻫﻤﺶ ﺷﮑﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ، ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻦ
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻓﺮﺩﺍﺵ ﺷﯿﺮﻭ ﺩﯾﺪﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﮐﺎﺭﺕ ﺷﺎﺭﮊ ﻣﯿﺨﺮﻩ !
***********************
ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺩﻭﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻧﺎﺭ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﺎ ﻧﻈﻢ ﻭ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﯾﮑﺠﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺩﻭﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺫﺭﺕ ﺷﻠﻮﺍﺭﮎ ﭘﻮﺷﯿﺪﻥ ﺗﻮ ﮐﻮﭼﻪ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﻨﻦ !
***********************
ﺗﺎﺯﮔﯿﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﯽ نمیشم
ﻓﮏ ﮐﻨﻢ ﺧﺮ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻣﺮﺩﻩ !
***********************
اگه جراح ها هم می تونستن
قبل از جراحی یه نسخه پشتیبان از مریضشون بگیرن خیلی با حال می شد !
***********************
به نظر من توی این بازیهای ایرانی
موقع سوختن ، جای � گیم اور � بنویسن � ر*یدی! �
خیلی بهتره !
هم بومیه هم منظور رو بهتر میرسونه :))
***********************
دقت کردین !؟
قصهها واسه � بیدار کردن � آدما نوشته شده
اما ما واسه � خوابیدن � ازشون استفاده میکنیم !
***********************
الان بچه هفت ساله تخت 2نفره داره
زمان ما، میذاشتن ما رو پاهاشون به حالت سانتریفوژ اینقد تکون میدادن
تا پلاسمای خونمون جدا میشد میخوابیدیم !
***********************
ظهر سوار تاکسی بودم بعد راننده با ماشین پشتی دعواش شد
پیاده شد گفت : من اینجا وایسادم و وای خواهم ساد!
طبق آخرین اخبار رسیده تمامی اساتید ادبیات به صورت دسته جمعی خودکشی کردن .
***********************
ﺷﻌﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﺳﺘﺎﻣﯿﻨﻮﻓﻦ ﺩﺍﺭﻩ واسه تسکینِ درد آدم
بعضی از آدما ندارن :|
***********************
رابطه های امروزی
نخواستن همدیگه نیست
خواستن یکی دیگه ست !
.
***********************
ﻗﺒﻼ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﻜﺮدم روزﻫﺎم ﻫﻤﺶ ﺗﻜﺮاری ﺷﺪﻩ
وﻟﻲ اﻻن دﯾﮕﻪ اﯾﻨﻄﻮر ﻓﻜﺮ ﻧﻤﯿﻜﻨﻢ!
اﻻن دﯾﮕﻪ ﻣﻄﻤﺌﻨﻢ
ﻻﻣﺼﺐ روزﻫﺎم ﻫﻤﺶ ﻛﭙﻲ � ﭘﯿﺴﺖ ﻣﯿﺸﻪ !
***********************
دیروز دختر خالم گوشی جدید خریده
sms داده اگه گفتی من کیم !؟
خدایا من سرمو کجا بکوبم ؟؟
***********************
واحدهای پولی ایران :
.
ریال ، تومان ، چسب زخم ، رنگارنگ ، آدامس شیک و خورده ندارم !
***********************
به همون نسبت که پدرا سعی میکنن کولرو خاموش کنن
مادرا سعی میکنن در اتاق بچه ها رو باز بذارن !
***********************
با نزدیک شدن به فصل سرما یادتون باشه زنها موجوداتی سرمایی نیستند
بغلی هستند وقتی گفتن سردمه عکس العمل مناسب را انجام دهید !
***********************
ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺑﺎﺷﻪ
ﺍﺧﻼﻗﺶ ﺑﺎ ﻟﻮﺍﺷک ﭘﺎﺳﺘیل ﻮ ﺍﺳﻤﺎﺭﺗﯿﺰ ﻭ ﺁﻟﻮﭼﻪ و آﻟﻮ ﺟﻨﮕﻠﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯿﺸﻪ !
***********************
یا علی گفتیم میزو بلند کنیم
اشتباهی عشق آغاز شد !
***********************
اینکه پسرا مشکل �چی بپوشم؟� ندارن
ربطی به ژنتیک و � نداره
کلا یه دست لباس تمیز بیشتر ندارن !
***********************
زنها میبخشند ولی هیچوقت فراموش نمیکنند
مردها فراموش میکنند ولی هیچوقت نمیبخشند !
***********************
ﺩﻭ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﺩﻡ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺗﺮین ها هستن :
ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯿﺨﻮﺭﻥ ﭼﺎﻕ ﻧﻤﯿﺸﻦ
ﻭ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺳﺮﺷﻮﻧﻮ ﻣﯿﺰﺍﺭﻥ ﺭﻭ ﺑﺎﻟﺶ ﺧﻮﺍﺑﺸﻮﻥ ﻣﯿﺒﺮﻩ !
***********************
اگر فکر میکنید با یک لبخند میتونید کسی رو خوشحال کنید
ازش دریغ کنید بزارید دهنش سرویس بشه !
***********************
گاهی مجبورین با بعضیا موافقت کنین
فقط به خاطر اینکه خفه شن !
***********************
آخرش هم نفهمیدیم
به کسی که داره میاد باید گفت
�خوش آمدید�
یا به کسی که داره میره !؟ O.o
***********************
یه ﺷﻐﻞ ﻭﺍﺳﻪ ﺁﯾﻨﺪﻡ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻢ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻭ ﭘﺮ ﺳﻮﺩ
ﮐﻨﺎﺭ ﯾﻪ ﺑﻼﻝ ﻓﺮﻭﺵ ﻭﺍﯾﻤﯿﺴﻢ
ﻧﺦ ﺩﻧﺪﻭﻥ ﺳﺎﻧﺘﯽ ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﻢ!
ﺍﻭﻧﺠﻮﺭﯼ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﮑﻦ ، ﮐﻠﯽ ﭘﻮﻝ ﺗﻮﺷﻪ ! :))
***********************
زمانی اون چیزی که آرزومون بوده رو به دست میاریم
که دیگه آرزومون نیست !
***********************
وقتی بچه بودم ، سرم میخورد به دیوار
برای اینکه گریه نکنم مامانم دیوارو میکشت
:|
سر منم سریع خوب میشد
یه همچین بچه ی اسکلی بودم !
***********************
کیلو کیلو آلبالو و آناناس و هلو و پرتقال تو یخچال باشه نمیخورین
اما یه رانی که میخری گیر میدی به اون تیکه میوه که تهش مونده
دلت میخواد با کلید درش بیاری !
***********************
فقیر تر از اون گلفروش منم که پول ندارم ازش گل بخرم :|
***********************
کسانی که روزی هزار بار آرزوی مرگ می کنند
بیشتر از سایرین عمر می کنند !
***********************
تعطیلات تابستان را چگونه گذرانده اید ؟
-ما نگذراندیم ، خودش گذشت .
***********************
ﮐﺎﺭﺑﺮﺩ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺷﯿﺮﺍﺯ
ﻫﺎ = ﺧُﺐ
ﻫﺎ = ﺑﻠﻪ
ﻫﺎ = ﭼﯿﭽﯽ ﻣﯿﮕﯽ ؟
� ﻫﺎ = ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩﺗﯽ !!
ﻫﺎ ﻫﺎ = ﺗﺎﯾﯿﺪ ﺣﺮﻑ
ﻫﺎ = ﭘﺴﻨﺪﯾﺪﻥ
ﻫﺎ ﺑﺎﺷﻪ = ﺑﯿﺸﯿﻦ ﺗﺎ ﺑﯿﺎﻡ !
ﻫﺎﺁ = ﺷﺎﺥ ﻭ ﺷﻮﻧﻪ ﮐﺸﯿﺪﻥ
ﻫﺎﺍ = ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ
ﻫﺎ ؟ = ﺗﻌﺠﺐ
***********************
این ماجرا کاملا واقعی است ! :
گفتم : مادر!
گفت : جانم!
گفتم : درد دارم!
گفت : بجانم!
گفتم : خسته ام!
گفت : پریشانم!
گفتم : گرسنه ام!
گفت : بخور از سهم نانم!
گفتم : کجا بخوابم!
گفت : روى چشمانم!
گفتم : پارچ آب برگشت رو فرش!
گفت : اى خدا ذلیلت کنه ، بمیرى راحت بشم از دست !
برچسب:
نویسنده: yasin